كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
671
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بر ميان جان بست و پدر در قصد قتل پسر بىطاقت گشت و تيغ كين به زهر بىمهرى آب مىداد و خدنگ جفا از كمان بلا مىگشاد و با لشكرى چون حوادث گردون و ريگ هامون به ساحل جيحون آمد و ميرزا عبد اللطيف با سپاهى چون مور و ملخ از نواحى بلخ پيش رفته از عبور مانع شد و صبح و شام به آيين تمام دو لشكر در مقام انتقام بودند و صداى سورن و نفير به ذروهء فلك اثير مىرسيد . مدتى مديد اين متمادى گرديد . ميرزا ابو القاسم بابر چون برين حال وقوف يافت خاطر به كلى از آن طرف جمع ساخت . بيت چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو شمشير خود را بمان در غلاف و لشكر ظفرنشان عزيمت تسخير مملكت سيستان فرمود و سپاه جهانسوز به طرف ولايت نيمروز ارسال نمود . ذكر عزيمت ميرزا ابو القاسم بابر به جانب سيستان و عصيان امير هندوكه و قتل او در ولايت خبوشان والى سيستان شاه حسين * كه آباء و اجداد او هميشه باجگزار و خدمتكار اين خاندان بودند و به مراسم جانسپارى قيام مىنمودند ، درين ولا انديشهء خلاف كرده ديو غرور سوداى فاسد در دماغ او راه داد و چون بدمستان شراب شرارت راه فتنه و فساد به سوى شهر و ولايت خود بازگشاد . بيت هر سيه دل كه شد از جام هوا مست غرور * فتنه انگيزتر از غمزهء جانان گردد